وبگاه رسمی محمدرضا خردمند

  • صفحه ي نخست
  • پست الکترونيک
  • آرشيو مطالب
  • عناوين مطالب وبلاگ
  • لينك rss
  • پروفايل مدير وبلاگ
درباره ما
به نام خالق زيبايي ها

مي گويند متولد ماه مهر و فرزند پاييز است. درجمعه اي پر از انتظار و در شبي عاشقانه به دنياي آرزوها، حادثه ها و خاطره ها آمده.
عاشقِ گل و پاييز ، شب و باران است. هر نفسش شعرهاي سهراب است و ترانه هاي عاشقانه. و محكوم است به انتظار.
دلش عاشق است و ذهنش آشفته، ترسش از نرسيدن و آرزويش عاشق ماندن است. عشق را فرصتي مي داند كه خدايش به وي داده تا بهتر و زيباتر زندگي كند.
سكوتي بر لب دارد و رازي در دل، بغضي در صدا و حسي در نگاه، شعرهايش پر از غم و شبهايش باراني، سرنوشتش هم پر از خطوط مبهم و سرگردان است اما هيچ كس پي به اين راز نبرد. تخلصش هم سكوت است كه اين مبهمي و پيچيدگي را فزون تر مي كند.
هر وقت به آرزويتان رسيديد يا عاشقانه هايش را خوانديد و دلتان لرزيد دعايش كنيد. او فقط يك حرف براي گفتن دارد و سخن، قلب و زندگي اش اين سه واژه است:
((سكوت ، عشق ، پاييز))

محمدرضا خردمند (سكوت)
آخرين مطالب
دکلمه آمده بودم سبز شوم با صدای محمدرضا خردمند منتشر شد
دکلمه ایستگاه آخر با صدای محمدرضا خردمند و نازنین اسعدی منتشر شد
دکلمه "مادر" با صدای محمدرضا خردمند منتشر شد
دکلره و سمفونی تلخ بیشترین مقام ها را در جشنواره کسب کردند
جلسه نقد و بررسی دکلره
دکلره در جشنواره نمایشنامه خوانی مقاومت
سمفونی تلخ به نویسندگی محمدرضا خردمند و کارگردانی محمد مبارک به جشنواره راه یافت
دکلره به نویسندگی مهدی کوشکی و کارگردانی محمدرضا خردمند در جشنواره نمایشنامه خوانی راه یافت
محمدرضا خردمند در همایش تجلیل از هنرمندان فعال 1395
دکلمه نیومدی به تهیه کنندگی محمدرضا خردمند منتشر شد
دکلمه گریه های آخر شب به تهیه کنندگی محمدرضا خردمند منتشر شد
پیام تبریک محمدرضا خردمند به مناسبت سال جدید
حادثه...
گاهی دلم می خواهد ماهی باشم...
دکلمه شب آخر با صدای محمدرضا خردمند منتشر شد
امکانات جانبي
 
پايگاه اينترنتي محمدرضا خردمند

فرياد را همه مي شنوند، هنر واقعي شنيدن صداي سکوت است.
یادداشتی بر تئاتر زخم به کارگردانی محمدرضا خردمند
تئاتر زخم به کارگردانی محمدرضا خردمند

یادداشتی بر تئاتر زخم به کارگردانی محمدرضا خردمند و نویسندگی بهنام کشت زاده

دغدغه انسان مدرنیسم را جدی بگیریم .

روی کار زخم میشود حرف زد چون حدی از تاتر را پیش رفته و حالا برای تعالی ان باید ایجاد چالش کرد و برای همان قدم و به پاس ان قدم های مشاهده شده دریچه هایی برای عوامل گشود تا از بیرون گود به دیدار عملکرد خود بنشینند و قضاوت دست رنج کاری که کرده اند . اول خسته نباشیدی بر عزیزانی که در این کار دست داشتند و بعد مو شکافی این اثر توسط نگارنده این یادداشت.
با شنیدن نام این اثر ناخوداگاه یاد فیلم جرم مسعود کیمیایی افتادم . بعد از دیدنش این حس بیشتر شد و محاکمه در خیابان در ذهنم جولان میداد . این تشابه به چندین علت بود . اول وجود روایتی که در تاتر ها و فیلم های دهه ۴۰ و ۵۰ بسیار مورد استقبال تماشاگرها بود . مردی که داش آکل نیست و اتفاقا حماسه معکوس را تداعی میکند . فرمان است بدون قیصر . اصغر چلاق مدعی و یکه بزن زیر بازارچه نیست ولی تصمیم میگیرد قهرمان قصه خودش باشد . در حالی که قهرمان دومی هم در داستان نیست . در دنیای امروز چقدر قهرمان های داستان ها اینگونه اند؟ چقدر قهرمان کشی ها قبل از عشق ها به وجود امده؟ اصلن ایا عشق به معنای موجود در تاتر وجود دارد؟ چقدر دلیل برای کشتن یک فرد مثل سعید لازم است؟ تمام این سوالات روایت ما رو کامل میکنند . روایتی که در عین حالی که خطی است به دلیل فلاش بک هایی سعی میکند گاهی غیر خطی باشد با یک تبصره . زمانی که ساختار خطی وار شکسته میشود تمهیدی برای بازگشت به ساختار قبلی نمیشود . فلاش بک ها بیشتر برای تغییر در روال کار است . کاری که تک.پرسوناژ پیش میرود و این فلاش بک ها میخواهند به حوصله مخاطب کمک کنند . مخاطبی که در سراسر کار مشخص نیست . اصغر در ذهنش این داستان ها میگذرند؟ برای کسی میگوید؟ برای مخاطب میگوید و کاری اینتراکتیو میبینیم؟ هرچند در تاتر امروز این مساله اصلا مهم نیست ولی وقتی تک پرسوناژ و تک شخصیت باشد این سوال به ذهن میرسد . بدیهی است شخصی که به اعدام محکوم است به دلایل این حکم فکر کند . جذابیت در اثر متفاوت زمانی اتفاق می افتد که زاویه جدیدی به من داده شود که فقط برای اصغر است .دیدن تاتر پی ۲ را به همه کسانی که یادداشت را میخوانند پیشنهاد میکنم . زمانی که ضحاک بر سر تمام درباریان فریاد میزند و میگوید چقدر حقیر و کوچک هستید که هرچه بر شما میکنم باز چیزی نمیگویید. خودش بر علیه خودش دسیسه میچیند. با شنیدن نام کاوه که منشور را امضا نکرده خوشحال میشود . این چیزیست که از ضحاک ندیده ام . اصغر چلاق ادمی است مثل سایر ادم ها . با یک داستان و یک پایان . چه چیزی من را مجاب میکند که تا سال ها بعد توی ذهنم بماند؟ در حالی که ضحاک ساخته عباس جمالی تا ابد در ذهن من خواهد بود . و اما انتهای کار زمانی که کامبیز صدا میشود . با نشانه هایی که در ابتدا میدهد یقینا نقطه عطف کار است که مخاطب عام و خاص را جدا میکند هرچند هنوز میتوانست بهتر و بیشتر پرداخت شود .
هنر نمایش هنر دیدن است . هنر حرکت است و شنیدن هم جزیی از ان است . چیزی که در این کار مشاهده کردم کمتر حرکت بود و خیلی از میزان ها برایم گنگ ماند . اگر مخاطب چشم ها را میبست و فقط به کار گوش میکرد کمتر چیزی از دست میداد. من انسان چند ساعت به اعدام ندیدم ولی فکر میکنم مرگ انقدر مقوله بزرگی است که بین خاطره گویی هایش سکوت کند . به دیوار بزند . اصغر یکریز حرف زد . گویا اصلا اعدامی نیست . میزان های درونی اصغر چقدر در پرداخت شخصیت او کمک کرد؟ حرکات مکرر دست از کف تا سر پیشانی . خارش ها . و البته پای چلاقش که داستان داشت و عین شخصیت بود ولی سایرین چه؟ اصغر روی تخت میخوابید و دیالوگی را ادامه میداد که از آوان سن شروع کرده بود . تهرانی حرف زدن اصغر اصلا تهرانی نبود . یک فارسی با گرته گیری دزفولی بود . چه دلیلی بود که اصغر تهرانی باشد؟ چرا دزفولی نباشد با همان لهجه در هم امیخته دزفولی و فارسی؟ و چند سوال دیگر..
چرا اصغر راجب مرگش حرف نزد؟
چرا تنهایی اصغر دیده نشد؟
چرا به خاطرات شیرینش فکر نمیکرد تا زهر تلخ مرگ را تسکین ببخشد؟
در حالی که کاملا کارگردان موقعیتش را داشت چرا از پرفورمنس استفاده نکرده حتی از تاتر کانسبت؟
چرا ما اصغر را در موقعیتی مثل قبل از معرفی خودش نبینیم تا ضربه و پایان کار تفاوتی داشته باشد؟
در فیلم رستگاری در شاوشانگ زمانی که هاومک از زندان ازاد میشود و پاهایش راضی به رفتن نیستند در جواب به مورگان فریمن میگوید من ۵۰ سال اینجا بودم و در زندان برای خودم کسی بیرون از اینجا هیچکس نیستم و به محض رسیدن به خانه خودکشی میکند . اصغر دغدغه انسان مدرن را نداشت گویا . چون موقعیت مدرنی نداشت و تلاشی برای ساختش هم نشده بود .
با این همه کار زخم کاری بود که ارزش حرف زدن را داشت کاش دست اندر کاران خودشان را با کارهای دست اول تئاتر بین الملل مقایسه کنند. در شهر کوچکی مثل دزفول کارهای اینجنین ابتکاری و عالی هستند ولی در سطح بین الملل چه؟ این کارها باید توامان باشند تا هم به مخاطب و هم به عوامل کمک شود در این راه پیشرفت . به امید روزهای بهتر برای تئاتر

عباس اقتداری . ۱۸ فروردین ۱۳۹۵

 

------
منبع: سایت هنردز


نويسنده : میلاد
تاريخ : شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۵
 
آرشيو مطالب
مهر ۱۳۹۶
شهریور ۱۳۹۶
تیر ۱۳۹۶
خرداد ۱۳۹۶
اردیبهشت ۱۳۹۶
فروردین ۱۳۹۶
اسفند ۱۳۹۵
بهمن ۱۳۹۵
آذر ۱۳۹۵
آبان ۱۳۹۵
مهر ۱۳۹۵
شهریور ۱۳۹۵
تیر ۱۳۹۵
فروردین ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۴
دی ۱۳۹۴
آبان ۱۳۹۴
مهر ۱۳۹۴
شهریور ۱۳۹۴
مرداد ۱۳۹۴
تیر ۱۳۹۴
خرداد ۱۳۹۴
اردیبهشت ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
آرشيو
دوستان
قالب وبلاگ
محسن زرشناس
سید مبین رضازاده
سید مرتضی سبزقبا
حسینوند کوچکی
محمد مخملی مکاری
حسین سنگری
میثم خالدیان
فاطمه محمدیان فر
بهاره رهنما
سیامک انصاری
سید جواد هاشمی
پگاه آهنگرانی
شهاب حسینی
ترانه علیدوستی
حسن فتحی
پریناز ایزدیار
فاطیما بهارمست
متین عزیزپور
سارا و نیکا فرقانی اصل
ترگل طیبی
فرشید بلنده
غلامعلی سخاوتی راد
حسنا محمدزاده
محمد افتخارزاده
حسین پناهی
لينکستان
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان خوزستان
تیوال - شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ
پایگاه حمایت از فیلم کوتاه مستقل
پایگاه خبری فیلم کوتاه
پایگاه خبری تحلیلی هنردز
ليست تمام پيوند ها
  • صفحه ي نخست
  • پست الکترونيک
  • آرشيو مطالب
  • عناوين مطالب وبلاگ
  • لينك rss
  • پروفايل مدير وبلاگ
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به وبگاه رسمی محمدرضا خردمند مي باشد .
محمدرضا خردمند / شاعر - نويسنده - کارگردان - عکاس - بازيگر