مي گويند متولد ماه مهر و فرزند پاييز است. درجمعه اي پر از انتظار و در شبي عاشقانه به دنياي آرزوها، حادثه ها و خاطره ها آمده. عاشقِ گل و پاييز ، شب و باران است. هر نفسش شعرهاي سهراب است و ترانه هاي عاشقانه. و محكوم است به انتظار. دلش عاشق است و ذهنش آشفته، ترسش از نرسيدن و آرزويش عاشق ماندن است. عشق را فرصتي مي داند كه خدايش به وي داده تا بهتر و زيباتر زندگي كند. سكوتي بر لب دارد و رازي در دل، بغضي در صدا و حسي در نگاه، شعرهايش پر از غم و شبهايش باراني، سرنوشتش هم پر از خطوط مبهم و سرگردان است اما هيچ كس پي به اين راز نبرد. تخلصش هم سكوت است كه اين مبهمي و پيچيدگي را فزون تر مي كند. هر وقت به آرزويتان رسيديد يا عاشقانه هايش را خوانديد و دلتان لرزيد دعايش كنيد. او فقط يك حرف براي گفتن دارد و سخن، قلب و زندگي اش اين سه واژه است: ((سكوت ، عشق ، پاييز))